تبليغاتX
نسیم بوشهر، نسیم من

نسیم بوشهر، نسیم من

یادداشت های من

تنگستان در انتظار تصمیمی سرنوشت ساز

 

شهرستان تنگستان از دیرباز به علت وجود پیشینیه تاریخی و روشن و دارا بودن از موقعیت های منحصربفرد سیاسی و اجتماعی و علی الخصوص جغرافیایی و نزدیکی به مرکز استان٬  همواره مورد توجه افراد سیاسی بوده٬ تا بتوانند با بهره مندی از ویژگی های مثبت این شهرستانُ به نحوی با در اختیار گرفتن پست های کلیدی موجود سکوی پرتابی ساخته و از آن در جهت کسب پست های بالاتر استانی استفاده کنند. که متاسفانه این نگرش (بیشتر توسط افراد غیربومی) علیرغم ظاهرسازی ها و عوامفریبی های بسیار٬ باعث وارد آمدن لطمات و ضربات جبران ناپذیری بر پیکره این شهرستان شده است.

و اگر هم یکی و یا دو نفری بومی توانستند بر مسند فرمانداری تنگستان تکیه بزنند٬ یا با افراطی گری در حوزه سیاست و یا یا تفریط در حوزه اجتماعی ـ عاطفی به نحوی قدم در راهی بگذارند که نه تنها سودی عاید این شهرستان نشد بلکه باعث وقت کشی های بسیاری نیز گردید.

و این همه و همه زمانی بیشتر باعث نگرانی تنگستانیها می شود که در این برهه از زمان و در موقع برقراری دولت عدالت محور ( که اتفاق با رای بالای ۷۵٪ تنگستانی ها همراست) شاهد ظهور و تلاش افرادی جهت تصدی پست فرمانداری باشیم که به نوعی هیچ سنخیتی ( نه اجتماعی ٬ نه سیاسی٬و ...) با مردمان این شهرستان ندارد.

در این بین یک جریان مردمی خود جوش با درک تمامی مسائل و مشکلات موجود توانسته است با همراه ساختن عموم ٬ سعی در یکسان سازس اتفاق نظر بروی یک گزینه بومی برسد و از بین تمامی بزرگان این شهرستان و در عین احترام و پاسداشت همه آان خوبان به معرفی ایشان بپردازد. که با اندکی تامل و شناخت این گزینه جوان و صدالبته مجرب بیشتر به اهمیت خواسته عموم مردم شهرستان پی می بریم.

شخصی که اگر چه گستره کنش های سیاسی و فعالیت های اجتماعی - جمعی این فعال اصولگرا به سالها پیش تر بر میگردد٬ اما مردم تنگستان در جریان فعالیت های انتخاباتی ریاست جمهوری اخیر و سخنرانی های پرشور ایشان در حمایت از دکتر احمدی نژاد ٬ به همذات پنداری عجیبی با وی دست یافتند.

و این شخص که کسی نیست جز صدراله محتشم ٬ همواره در سوگیری های مستقیم و بی پرده در هفته نامه دلوار در پرداختن به مظلومیت دولت نهم و پرده برداشتن از استراتژی بمباران رسانه ای و روانی علیه دولت احمدی نژاد و آگاهی سنجی مناسب از عملکرد این دولت ٬ زاویه دیگری از اقدامات ارزشی خود نشان داد.

روحیه صریح الهجه همراه با ارائه انتقادات منطقی و مستدل وی از دوران اصلاحات ٬ رویدادهایی را به لحاظ اجتماعی و شخصی برای وی آفرید که بازداشت چند باره و محاکمه وی توسط سران وقت جبهه اصلاحات انجامید.

برخورداری از ویژگی هایی چون قدرت مدیریت ٬ تسلط علمی٬ توانایی بیان٬ خلاقیت ٬ ارزش گرایی و علی الخصوص پایبندی به مرام و چارچوب اصیل اصولگرایی ٬ از وی چهره توامند با قابلیت های چند وجهی تدین و تخصص فراهم آورده که در این برهه از وضعیت تنگستان ٬ اقبال گسترده را متوجه خود ساخته است.

در این بین مردم ولایت مدار شهرستان تنگستان امید فراوان است که این بار توسط مسئولین گرانقدر دولت مهرورز و مردمی احمدی نژاد در استان٬ با انتخاب این جوان دردشناسی که وجب به وجب این شهرستان را به خوبی می شناسد ٬ بارقه از امید و شور و شعف جاری ساخته و حداقل حق این مردمان را بومی گرایی مدیریتی همراه با تخصص و تعهد است را ارزانی بدارند./

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 17:4  توسط محمدمهدی حیدری  | 

چند سوال از مديران پر افتخار !!! مطبوعات اصلاح طلب استان بوشهر

گذشته هر شخصي جز لاينفك زندگي و به نوعي سازنده شخصيت حال وي و تداعي كننده چهره وي در آينده است. به هر حال هر گاه فردي يا شخصيتي بخواهد خود را معرفي كند تا ديگرات او را بهتر بشناسند و درباره او قضاوت داشته باشند ، از عملكرد خود سخن خواهد گفت ، و چه بسيار افرادي كه به همين دليل نتواسته اند اعتماد ديگران را كسب كنند. البته اين مسئله نيز بجاي خويش نيكوست كه كتمان گناه كار مثبتي كه مبادا باعث ترويج ان گناه شود. اما مسئله مهم اين است كه برخي از افراد زيركانه با سرپوش گذاشتن بروي گذشته تيره خود و براي آنها متاسفانه عادت ساخته است، سعي دارند با عوامفريبي ، چهره اي از خود به نمايش بگذاريند كه با كسب اعتماد ، خدايي نكرده عهده دار برخي از مسئوليت ها در جامعه شوند. و از آن مصيبت بار تر آن زماني است كه همين افراد ،گناه خود را به ديگران نسبت داده و باعث ريختن آبرويي از مومني بي گناه مي شوند. در اين خصوص برخي از مديران مطبوعات به اصطلاح اصلاح طلب بيشترين نقش را دارند كه در اينجا براي روشن شدن اذهان افراد جامعه ناگريزيم ، گريزي به برخي از گذشتگان اين مديران پرافتخار داشته باشيم ف البته سعي خواهيم كه در ابتدا با رعايت همه موازين از بردن اسمي خودداري كنيمف تا شايد خود عزيزان جراتي از خود نشان داده و خود براي مردم همه چيز را بازگو كنند، و در غير اينصورت مجبور خواهيم شد در راستاي هدف مقدس مان كه همانا مسئوليت در قبال روشن نموده افراد جامعه ف خود به معرفي آنان با ارائه تمامي مدارك مثبته بپردازيم. در اين بخش با 2 سوال شروع مي كنيم كه شايد جواب صادقانه ان مي تواند به ما خيلي كمك كند. 1- كدام يك از مديران مسئول و يا بهتر بگويم ((سردبير)) هفته نامه اصلاح طلب است كه به جرم رابطه غيراخلاقي با يكي از افراد مرتبط به هفته نامه خود، مجبور شد از برخي ... محروم شود؟ 2- در جلسه اعتراف جاسوس مطبوعاتي شما ((الف - ج))كه متهم به جاسوسي براي بيگانگان شد ، چند نفر از شماها حضور داشتيد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 13:4  توسط محمدمهدی حیدری  | 

كوتوله خبرچين

چندي است كه عرصه مطبوعات و خبرسازي استان توسط افراد معلوم الحالي گل آلود شده كه هر چند وقت يكبار هم توسط برخي از افراد و شخصيت هاي علمي و سياسي استان گوشمالي هم مي شوند. باخ خواهي از برخي مديران ، تهمت زدن هاي بي پايان، حمايت هاي بودار از برخي مسئولين ارشد استان و راه اندازي جنجال هاي گروهي و ... همه و همه از افتخارات بي پايان اين دسته قماش است كه هر روز سعي مي كنند با راه اندازي جنجالي نو ، سياه نامه هاي خود را به حراجچ بگذارند. حال به تمامي افتخارات فوق الذكر ، اين را هم اضافه كنيد كه چندي است كه اين افراد با تمامي ادعاهاي جور واجور خود ، افسار خود را به دست كوتوله اي خبرچين سپرده اند كه تحت عنوان خبرنگار و مدير سايت خودش، راه را به آنان نشان مي دهد. البته اين موضوع بيانگر ضرب المثل معروف (( هفت تيركش شدن جناب قورباغه )) است كه توانسته در اين وادي خالي از مقتدي ، سكاندار شود. اين كوتوله خبرچين كه به كرات در دفتر برخي از مديران نيز ديده مي شود توانسته با خبرچيني هاي خود ، اعتماد ديگر هم مسلكان را بدست آورد. فتنه افكني هاي او بارها باعث به ريختن اوضاع نابسامان هم كيشان خود شده. آتش بياري او در قضيه درگيري كل مطبوعات اصلاح طلب با معاون سابق استاندار سابق ، و همچنين درگيري آنان با مدير فرهنگ و ارشاد ، خود گوشه اي از آن فتنه هايي است كه دوستان وي ناخواسته به پاي حماقت هاي ديكته شده به وي ، سوخته اند.اگر مطبوعاتچي هاي اصلاح طلب مي دانستند كه اين كوتوله از چه چشمه اي مشغول به آب خوردن است ،قطعا بيش از اين حماقت نمي كردند. خبرنگاري كه فقط مجري دستورات يكي از ... استان است كه كاري ندارد كه چه كساني در اين بين قرباني مي شود. شخصيت دو چهره اي كه هم از اين وري ها مي خورد و هم از اون وري ها.. ترسم نرسي به كعبه اعرابي كه اين راه ميروي به تركستان است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:43  توسط محمدمهدی حیدری  | 

کابوس اصلاح طلبان بوشهري،تعبيري از نوع آنخ مائو

آن مرد آمد ... آن مرد در باران آمد... آن مرد با هويت خود آمد...

همين ديروز بود که جمعي از قوم به اصطلاح اصلاح طلب! استانمان ، عليرغم ميل باطني جمعي ديگر از هم مسلکان ، به ملاقات مردي رفتند که شايد کمترين اشتياقي به ملاقات نداشت. در آن محفل ، خطابه ها خوانده شد و شور و شعفي يک طرفانه. آن مرد هم پس از آن، به ناگاه تمام بغض نهفته چندساله خود را در يک جمله خلاصه کرد و تحويل اين مهمانان ... داد. ولي گويا اينان که خيلي ذوق زده بودند ، تعبير آن جمله را نفهميدند. و آن را تيتر اول سياه نامه هاي خود کردند ...(( من اگر قرار شد که بيايم ، با هويت خودم مي آيم.)) به هر حال خاتمي ، هشت سال بالاترين منصب امور اجرايي کشور را به عهده داشت و خوب مشکلات را شناخته بود و از همه مشکلات تلختر، اين به اصطلاح دوستان را خيلي بهتر شناخته بود. کسانيکه با آرمان هاي واهي پس از چند وقت مدعي اصلاح طلبي شدند و چندي بعدتر نيز پارا فراتر نهاده و نمکدان شکني کرده و طرح ((عبور از خاتمي)) را عملي کردند و بار ها در محافل خود به کرار عامل بدبختي خود را، منش خاتمي دانستند... خاتمي خوب مي دانست که تابلوي اين حضرات ، آنقدر رنگ پريده است که نخواهد با هويت آنان وارد ميدان شود. افرادي که اگر به عملکرد چند ساله اخير آنان بنگريم ،اوضاع آنقدر وخيم به نظر ميرسد که خاتمي در هزار کيلومتر آنطرفتر ،نگران ايجاد وصله با اين گروه شود و مضطرب از اينکه مبادا اينان معرفش باشند. هويتي گروهي که خاتمي هشت سال زجر کشيد و آخر هم نتوانست آن را بيابد... و اما... گروه اصلاح طلب استانمان که گويا تعبيري وارونه از اين کابوس براي خود تحليل و تفسير کرده اند ، چنان پيام تشکري براي خاتمي به دليل حضورش در اين عرصه انتخابات فرستاده اند که ... . اگر به هشت سال دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي نيز بنگريم ، اين سوال در اذهان پيش مي آيد که راستي مگر به چند نفر از اينان در آن دوران بها داده شد ؟ حال با انگشتان يک دستتان بشماريد... حال بيايد دوباره براي آن مرد پيام تشکر بفرستيد که نمايي ديگر از چهره شما را پرده گشايي کرد... و آخر ، بحران هويت تا کي ... و ديگر هيچ.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 13:40  توسط محمدمهدی حیدری  | 

یادداشتی برای ناکسین عرصه مطبوعات

شاید آنچه که باعث شد پس از مدتی دوباره قلم بدست بگیرم. مشاهده ظهور مجدد افراد معلوم الحال در عرصه قلمفرسایان برای مطبوعات سلطه جوی استان،آنهم مع الاسف همراه شده است با خواب سنگین برخی از مدعیان ارزشی این طرفی. البته آنچه هویداست اینکه شناسنامه این افراد به کرات توسط اشخاص ارزشمندی رونمایی شده است ، ولی نفس عمل چنان خطرناک به نظر می رسد که لزومیت هوشیاری عموم را بیشتر واجب می نماید.

می دانیم که این انقلاب بزرگ که توانست دست جهانخواران و ستمگران داخلی و خارجی را از ایران کوتاه کند با تائیدات الهی پیروز گردید و اگر نبود دست توانای خدا، امکان نداشت و نخواهد داشت که نظام مقدس که با خون هزاران جوان ایرانی آبیاری گردیده ، با آن همه تبلیغات ضد اسلامی در این چند سال اخیر و با وجود این همه تفرقه افکنی های بی حساب قلم داران و زبان مزدان در مطبوعات لائیکی و سخنرانی ها و مجالس ضد دینی و ضد ملی به صورت ملیت و آن همه شعرها و بذله گویی ها و راه انداختن مراکز عیاشی و فحاشی و قمار و ... ، در راه پیشرفت و تعالی قدم بردارد.

بی جهت نیست که بوق های تبلیغاتی بیگانگان و ولیده های بومی آنان ، تمام توان خود را صرف ارائه شایعه ها و دروغ های تفرقه افکن نموده اند و بی دلیل نیست سفرهای دائمی مخالفان نظام که بسیاری از آنان همین قلم بدستان عرصه کاغذفروشی هستند به کشورهای همسو با خودشان.

از همین قماش توطئه ها و شاید موذیانه تر ، حمله کفتارانه و دسته جمعی این ابلهان به سمت شخصیت هایی است که با گفتار و رفتار خود سعی در معرفی چهره واقعی آنان دارند و از آن تاسف آورتر اینکه برخی نیز با در اختیار گذاردن سرمایه و آبروی خویش در جهل کامل به آنان کمک می کنند و بجای اینکه به اصلاح باشند ، سرکوب می کنند و جاهلانه به طرفداری از منافقون می پردازند. اینکه به صراحت از کلمه « منافق» در شناساندن این افراد بکار برده می شود ، اعتراف خود ابلهان در رابطه با بیگانگان است و لاغیر.

اعترافی است که یکی از عمال حمال داشته است و جالب است که همین فرد ، با آن کارنامه سراسر خدمت به ناکسین ،اکنون به عنوان قهرمان در نزد خبرپراکنی های بیگانه تبدیل شده و چراغ بدست دنیای ظلمات قوم مغضوبین و ضالین شده است.

این قهرمان بادکنکی ،همان اسماعیل جعفری است که معترف به خیانت و همسویی با کانال های لوس آنجلسی است. قصد ندارم زیاد در مورد شخصیت این خبرنگار سخن برانم ، چرا که خود عیان عموم است ، ولی اینکه چرا عبرت نمی گیرند جای تامل دارد . عکاس باشی اگر نمی داند و یا بهتر بگویم نمی فهمد ، بهتر به او متذکر شوم که به اعتراف هم کیشانت ، تو آن حداقل آبروی آنان را نیز برده ای. بدان چقدر چهره شما ها سخیف است که خاتمی رئیس جمهور سابق نیز در حضور خودتان می گوید که حاضر نیست با تابلوی شما در انتخابات حاضر شود و فقط با هویت خودش می آید .

خیلی خوشحالم که تو و امثال تو ،  «هاشم زاده» را دشمن می دارید که وامصیبت می شود اگر روزی شما دوست کسی باشید که همانا شما ، کوتوله هایی کاغذ فروشی هستید که افسارتان بدست دشمنان قسم خورده این مرز و بوم است ، نهایت رفاقت و دوستی شما ، زدن چوب حراج به آبروی همدیگر در روزهای تنگ است.

و در پایان، آقای کیوان هاشم زاده ، خدا را همیشه شاکر باش که چنین قدرتی در اختیارت نهاده که بتوانی همواره قلم سرخی بر چپاول گری ها و فسادهای اینان بکشی و آنقدر خواب اینان را آشفته ساخته ای که نوبت شما بشود که مورد هجوم کفتارها قرار بگیری.

یاعلی مدد. محمد مهدی حیدری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 9:37  توسط محمدمهدی حیدری  | 

ظهور طالبانیسم در تنگستان

چندی پیش در مرکز تنگستان٬ تهدیدنامه یا بهتر بگویم «شب نامه مارک داری» پخش گردید که جدای از تمامی مسائل مطرح شده در آن ونظرات شهروندان اهرمی ٬ خبر از ظهور و یا به نوعی قدرت خواهی قومی در این شهر میداد که ایدئولوژی فکری آنان به نوعی حاوی افکار منقبضانه فرقه طالبان « طالبانسیم» در عصر حاضر باشد.

به جریان معلول نمی پردازم(که حال اگر حرکتی بر خلاف عرف « نه شرع» از کسی صورت گرفته ٬ مردم خود بهترین قضاوت کننده هستند همانطور که متاسفانه گاهاْ اشتباهات و حرکات لجوجانه طیف مقابل ٬ به اصطلاح بیرمیون نیز تاثیرات منفی خود را گذاشته است.) اگر مقاله را خیلی سطحی و بدون موشکافی هم مطالعه نمائیم به نکات جالبی بر می خوریم که نشان از هیجان بالای نگارنده که سراسر احساسات را با سیاست در هم آمیخته و اتفاق افتاده را به حدی نامیمون حلاجی می کند که متاسفانه از دید مذهب شناس ٬ جلوه ای نازیبا را از اسلام ناب محمدی(ص)معرفی می کند.  نگارنده که در اینجا شاید می خواسته با بکار بردن این جملات نه چندان احساسی مذهبی ٬ آن غیرت مقدس مسلمانی شهروندان را بر افروخته نماید ٬ ابتدا خود در جایگاه شاکی قرار داده وبلافاصله با یک جهش جالب ٬ از جایگاه قاضی حکم ارتداد برای متهمش صادر و خود نیز خیلی شجاعانه با اعلام یک حمله انتحاری٬ سعی در انجام قصاص دارد. و چنان از حس وطن پرستی سخن می راند که هر تازه واردی و یا از همه جا بی خبری ٬ بر آن می پندارد که گویا این عزیزان جامه دریده کفن پوشیده ٬ حتماْ نماد اندیشه و فکر این شهر می باشند.

فرقه ای که ٬ نوک بینی ٬ نهایت دید آنان٬ نهی از منکر ٬ اولین و آخرین آموزه دینی آنان٬ کنش سنتی و غیر عقلانی تنها وسیله دفاع آنان از شریعت. در اذهان اینان ُ دین مقدس اسلام ٬ تنها و تنها وسیله کوبیدن است و شعار « غیر من مسلمانی نیست» پرچم دکان هایشان. و اما وطن پرستی این عزیزان٬ چه بگویم که خود عیان است ٬٬٬ تهیه و تدوین انواع طومارهای شیطانی ٬ همسوی با مخالفان شهر در پایکوبی عزل ها٬ و مصیبت وار تر از همه ٬ تائید نامه نکبت بار مبنی بر « نور چشمی بودن این شهرستان در نزد مدیران مخالفشان» .

خدای متعال را شاکرم که دین مقدس اسلام را دین رحمت و آزادی قرار داد ٬ رهایی از افکار پوچ جاهلیت ٬ دین مقدسی صرفاْ با مهربانی هر روز گستش می یابد. و هزاران بار شکر به درگاه خدای عزوجل که این چنین رهبری فرزانه و آگاه و مهربان به نظام مقدس ما ارزانی داشت که معنای کامل انسانیت است.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 16:49  توسط محمدمهدی حیدری  | 

آخر غربت دنيا

هرگاه به تاريخ مي نگريم و گذشته خاك و وطن مان را ،، هم روشني است و هم تاريكي . گذشته هاي درخشان را به حساب غيرت نياكان خود مي گذاريم و عقب ماندگي و فرصت سوزي ها را به حساب ديگران. و هرگاه به تعارض مي رسيم ، گذشتگان را متهم مي كنيم كه چرا باعث و باني اين همه محروميت شده اند. به هر حال گذشته هر چه بود و هر چه شد گذشت...و حالا نوبت به ما رسيده، نوبت به نسلي كه ادعاي توانستن داشته وصد البته ثابت هم كرده ... هشت سال مرد و مردانه از مرزهاي آبي و خاكي كشور اسلامي دفاع كرديم... سي سال با وجود همه تهديدها حاضر به ترك بوشهر و رهايي نيروگاه اتمي (برعكس استان هاي جنگ زده) نشديم ... سي سال با وجود همه بي مهري ها و محروميت ها برعكس خيلي از شهرهاي ديگر ، حتي يك شيشه پنجره را هم نشكستيم ... همواره در همه برنامه هاي حمايتي ،مثل راهپيمايي ها و انتخابات شركت اكثري داشتيم . البته مزد اين همه تلاش ها را ديده و گرفته ايم . الحق بي انصافي است كه اشاره نشود به مرحمتها..!!! بعد از سي سال با وجود بومي بودن عظيم ترين منبع گازي جهان ، تازه شهرهايمان يكي يكي لوله كشي بدون گاز مي شود!!! راه آهن البته از نوع خاكي آن برايمان كلنگ زني مي شود... آب آشاميدني را جيره بندي و برق را هم نوبتي!!!

آدم هاي خيلي عجيبي هستيم. با اخلاق و روحيات غريب. در مقابل مسئولان كشوري كه ما را به دار محروميت آويخته اند، هورا مي كشيم و سخت هيجان زده از حرف هاي بلوف آلود آنان ... و سخت تر بجان هم مي افتيم كه اي داد بيداد فلان مسئول بومي به ما گفته بالاي چشمت ابروست و بياييد تا خودكشي دسته جمعي بكنيم...

بگذريم از خودزني ها!!!

... چند وقتي است كه همه شنيده اند كه قرار است دفاتر برخي شركت هاي نفتي بجاي بوشهر ، به استان فارس خواهند رفت. شايد اين فكر به اذهان عموم اينطور خطور كند ، كه مگر چه اشكالي دارد  !! اين هم مثل بقيه چيزها!!

ولي اگر خوب به قضيه بنگريم ، خيلي از حقايق روشن مي شود، خيلي از مسائل اتفاق افتاده زنجيروار ، پشت پرده ها را افشا مي كند...

نام گذاري و شناسايي مجتمع گازي عسلويه با نام ((پارس جنوبي)) ... شكل گيري يك تفكر فاشيستي جهت تشكيل يك استان سرطاني به نام لارستان و  يا پارسيان... هجوم گرگ صفتانه و همه جانبه جهت جدايي عسلويه از استان بوشهر و الحاق آن به فارس... تلاش مثمر نمايندگان فارس در گرفتن كرسي وزارت نفت... افتتاح بزرگترين اتوبان جنوب در مسير شيراز عسلويه... حفظ تدريجي مديران بومي و مستقل از بدنه مديريت ارشد استان... و انتصاب مدير ارشد غير بومي و هماهنگ .... زمزمه عزل مديران بومي پارس جنوبي و بي تفاوتي مديران ارشد استاني... و حالا نيز انتقال يك به يك دفاتر شركت هاي بزرگ نفتي به شيراز!!!!!!!!!!!

و در آينده بسيار نزديك جدايي قطعي عسلويه از بوشهر

بيدار شويد، نگذاريد، مردم شما را بخدا سوگند نگذاريد تا فردا توسط فرزندانمان متهم به خيانت و بي خيالي نشويم.

اهالي محترم مطبوعات ، چه اصلاح طلب و چه اصولگرا ، مبادا شما را درگير مسايل سياسي كنند تا با هم درگير شويد ، امروز فقط اتحاد...

نمايندگان محترم، مجلس را به چالش بكشيد و سياسي كاري را كنار بگذاريد و نگوئيد كه مصالح استان ما به خطر مي افتد كه به ولله بيشتر از اين خوار خواهيم شد...

مديران بومي، از خواب گران برخيزيد، و آن ترس از دست دادن ميزتان را كنار بگذاريد، بگذار قهرمانانه عزل شويد. محافظه كاري را كنار بگذاريد و هو كنيد كساني را كه شعار مي دهند كه همه چيز با آرامش درست مي شود كه اين حرف ، حرف شيطاني است .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 12:44  توسط محمدمهدی حیدری  | 

تنگستاني ها از منظر پروفسور حسابي

هفته پيش هديه گرانبهايي از يكي از دوستانم به من رسيد ، كتابي بود تحت عنوان ((استاد عشق)) نوشته ايرج حسابي فرزند پروفسور حسابي كه در آن خاطرات بسيار جالبي از ايشان نقل شده است . كتاب را با اشتياق زيادي مطالعه نمودم. خاطره بسيار جالبي از آن كتاب ذهن مرا بسيار به خود مشغول ساخته است. اگر از مسير بوشهر به عسلويه از اتوبان جديد گذر نموده باشيد ، حتما تابلوهايي بزرگي جلب توجه مي كند در خصوص اينكه نقشه اين راه توسط حسابي كشيده است و اين خاطره نيز در همان زمان اتفاق افتاده ، اين خاطره مربوط به شخصي است كه وظيفه نگهباني از حسابي را در مقابل راهزنان و ... به عهده داشته است كه توسط همان افراد زخمي مي شود. به هر حال براي اينكه از كيفيفت اين داستان چيزي كم نشود اصل آن را مي نويسم.:

(( ... يكي از همراهانم ، كه حالش خيلي بد بود و اهل تنگستان بود، شخصيتي بسيار سلحشور داشت . شبي كه در اغما بود و فكر ميكرد شب آخر زندگيش است. در حالي كه سرش روي زانوي من بود اشاره كرد كه سرم را جلوي دهانش ببرم ، بعد با صداي ضعيفي ، كه با زحمت شنيده مي شد. گفت : خواهش مي كنم قداره مرا بياوريد و به من ببنديد، تا بدون قداره نميرم. چون مرگ بدون قداره براي يك مرد تنگستاني ننگ است. من هيچ وقت اين خاطره را فراموش نمي كنم. عملا فهميدم كه همين عرق ملي و شجاعت و تعصب عميق آنها باعث شده است چنين اسطوره هايي در تاريخ ما خلق شود...))

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 12:8  توسط محمدمهدی حیدری  | 

دوستي امروزي

بر ما چه رفته است که مرزهای مردی و نامردی را پاک کرده ایم و در اختلافات و دشمنی هایمان نه از راه و رسم جوانمردی نشانی داریم و نه از خصلت لوطی های سر چهارسوق هایمان بویی. خنجر های آخته مان را همیشه از پشت بر حریف می کوبیم و چون به روبرو می رسیم، زبونانه به تعریف و تمجید ریاکارانه می نشینیم. حتی بچه هایمان نیز پوریاهای ولی و داش آکل ها را فراموش کرده اند و    در بازی های کودکانه شان آنها را به سخره می گیرند و دم می زنند: داش آکل مرد لوطی-ته خندق تو قرطی.

 

چهارسوق بازار که قرق می شد همه می دانستند که لوطی محل می خواهد با لوطی محله ی دیگری تصفیه حساب نماید. اینجا در میدان مبارزه و حریف طلبی هم باید رسم لوطی گری و مردانگی رعایت می شد. کسی حق دخالت و پشتیبانی نداشت. یک نفر به یک نفر، قداره هم که از پر شال بیرون می آمد باید از روبرو بر سینه حریف می نشست و دشمنی اگر تا آخر عمر هم ادامه داشت. ناموس دشمن ناموس لوطی بود و در مرام پهلوان نبود که حتی به ناموس حریف چپ نگاه کند و یا اینکه در مقابل لیچار بستن دیگران به دشمنش ساکت بنشیند.

رسم لوطی گری زمانی برافتاد که حاکمان فکلی فرنگ رفته، لات ها و عربده کش ها را روانه کوچه و بازار ساختند تا مردی از صحنه اجتماع کنار رود و نامردی حکم براند و فکل کراواتی ها جیره بگیران خود و الوات را به عنوان قلچماق بر جان و مال مردم حاکم گردانند.   

هر دو دوران گذشت و ما به عرصه آمدیم با این ادعا که وارثان پهلوانانیم و مردی و مردانگی را پاس می داریم.

غافل آز آنکه ما با ادعای هابیلی، قابیلیانی هستیم که هابیل ها را با دشنه تهمت و اتهام از پشت مورد حمله قرار می دهیم و رستم بعد از این هایی که حتی سهراب را از قفا نقش زمین می سازیم.

روزگار غریبی است

 تا سواری از اسب می افتد بجای کمک کردن به سویش یورش می بریم تا اگر نیمه جانی برایش باقی مانده بر ستانیم و فاتحانه نغمه سر دهیم که من آنم که رستم بود پهلوان.

زمانی در بدر بدنبال شغل می گردیم یا از دامن یکی آویزان می شویم که ما را به پست و مقامی برساند و آنگاه که بر اریکه قدرت سوار شدیم و از نوردبان ترقی بالا رفتیم. شانه هایی را که سکویمان بود در زیر باران که نه بلکه تگرگ تهمت و افترا و نامردی فرو می کوبیم تا دریوزگی ها و التماس کنی های گذشته مان را از بین ببریم.

روزگار غریبی است نازنین

بر عابدان پیشانی از عبادت پینه بسته، انگ نامسلمانی می زنیم و خود داغ بر پیشانی می نهیم که عابد و زاهد جلوه کنیم و دکان فضل فروشی راه می اندازیم و متاع نامردی و ناجوانمردی به می فروشیم و برای چند صباحی اسب قدرت تاختن،  شعاع دایره ی تهمت و افترا را آنقدر وسیع می کنیم که برای کوبیدن رقیب و دشمنمان یا اینکه بهتر بگویم ،حامی پریروز و دوست دیروز و رقیب امروزی مان حتی از چسباندن مارک بر خانواده و زن و فرزندش هم ابایی نمی کنیم .

روزگار غریبی است نازنین

آنان که روزها و سالیانی بر مسندی تکیه می دهند و از صدقه سری تلاش کارمندانشان باد مدیریت موفق بر غبغب می اندازند، تا سربزنگاه تایید و تکذیب می رسد همان کارمندان را به بی ایمانی متهم می نمایند و کسی نیست که بگوید، اگر این آقا ایمان ندارد، در سایه مدیریت 4 ساله ی تو از خط اعتقاد عدول نموده و تو مقصر اصلی هستی و اگر تاوانی باید پس داده شود، در محکمه وجدانت برای خود مجازاتی تعیین کن.

روزگار غریبی است

چه راحت قلم در دست می گیریم و برای دشمنان و رقبای خود سیاهه اعمال تهیه می کنیم و به فلانی و بهمانی می فرستیم که بدادمان برسید که مسلمانی از دست رفت و فلانی در بستر خود دمرو خوابید و یا چایی اش را بدون قند هورت داد و لب به قلیان زد و نجسی لبانش را آب نکشید و در منزل خود پیراهن آستین کوتاه به تن کرد و در عروسی پسرش از خوشحالی قهقهه سر داد و...

بر سر و سینه می زنیم و وا حسین می گوییم و به شیوه آنان که آب بر حسین (ع) و یارانش بستند، تلاش می نماییم آب باریکه روزی خانواده ای را با بیکار کردن نان آور خانواده قطع نماییم و عربده مستانه سردهیم که دیدید چگونه بر زمین زدمش که کمرش خرد و خاکشیر شد. غافل از آنکه نه یک فرد که خانواده ای را برزمین زده ایم و گناهشان فقط این بوده که نان آورشان در کوچه سلاممان نکرده است.

وقتی همکار و دوست و به ظاهر رفیق و هم اتاقی مان در راهی می افتد که می دانیم خطاست، امر به معروف و نهی از منکر یادمان می رود و خود دسیسه می چینیم و مقدمات کار را چنان فراهم می نماییم که او غرق گردد و ما عالم و آدم را خبردار کنیم که ببینید فلانی چه می کند؟ بی خبر از آنکه آبروی موسسه و محل کارمان را در خرمن خودخواهی مان به باد می دهیم و در این میانه آبروی خودمان نیز به حراج می رود.

می گویند: مردی یا بهتر بگویم که نامردی چنان از همسایه اش کینه داشت و می خواست او را بدنام کند که هر راهی را آزمود، لکه بر پیشانی همسایه نتوانست بیندازد و قاتلی را اجیر نمود و گفت: سر مرا در پشت بام فلانی از تن جدا کن تا فردا او ر ا به جرم قتل دستگیر کنند و آبرویش  برود.

 خود را می کشیم تا دیگری را زمین گیر نماییم.

در محضر یکی از مسوولان بودم که به ظاهر مردی وارد شد و از رئیس فلان موسسه حرفهایی گفت که من شرمم می شود بر قلم جاری سازم و آخر الامر فرمود: من از کودکی نوکر دستگاه عزاداری بودم و هنوز هم هستم و این حق من است که فلانی را برکنار کنید و مرا به جای وی منصوب نمایید.

آن مسوول گفت: دستور می دهم در مورد ادعاهای تو تحقیق بکنند و اگر راست بود اقدام می شود که آن به ظاهر مرد فریاد برآورد که: نیازی به تحقیق نیست چرا  که من موجه ترین و راست گو ترین مخبرم و هر چه گفتم عین حقیقت است و بر فرض اگر چنین هم نباشد کاری کنید که فلانی برکنار گردد و من به جای وی جلوس نمایم.

اين زخم را بیشتر از این نیشتر زدن روانیست چرا که سخت چرکین و عفونی است و هر چه بیشتر نیشتر بر آن فرو کنی، بوی گندش بیشتر فضا را آلوده می کند و از لجن زار عفونی و مرداب گنداب گونه ی بخل و حسد و کینه و از پشت خنجر زدن و ناجوانمردانه بر رقیب تاختن بیرون می آیم و کلامم را با یادی از مولای همه ی تاریخ تطهیر می کنم که، وقتی فرقش را از قفا و بر سر سجاده ی نماز و در محراب به خنجر کینه شکافتند و قاتل دستگیر گردید، فرمود: از غذایی که به من می دهید به قاتلم نیز بدهید و اگر قصاصش کردید فقط یک ضربه به او بزنید  ومباد که حرمتش را نگه ندارید.

آیا ما نیز چنانیم؟ لازم نیست از دیگران بپرسیم. کافی است که به وجدان خود رجوع کنیم. اگر در بالش پر قوی قدرت و شهرت و شهوت به خواب نرفته باشد.    

با اقتباس از يادداشت هاي دوست عزيزم جناب آقاي كرمانشاهي 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 11:41  توسط محمدمهدی حیدری  | 

نامه ای به استادم

سخن از امروز و دیروز نیست به گمانم که سالهاست در غربت و بیهودگی عظیمی تقلا می کنم و هجوم غارتگر زمانه مرا از خویش بیگانه کرده و با روزها و شبهایی دست به گریبان شدم که نه آیتی از زندگی که سراسر پیام آوران مرگند. خسته و درمانده از کشاکش قلاده ها که بر گردنم افکنده و مهرها که بر لبم کوفته اند و این آتشفشان خاموش امروز با تو جان تازه ای گرفت.

استاد بزرگوارم. پیروزی بزرگت را تبریک می گویم چرا که رانده شدن افتخار عظیم کسانیست که این روح های پست گله وار که درک و فهم و اندیشه را در نهادشان راهی نیست تاب تحملشان را ندارند.

بزرگیت را می ستایم و براستی که قدر تو را می دانم چرا که در تمامی این سالها که صبورانه گردن خم کرده ام تا مدالهای افتخاری دروغین را بر گردنم بیاویزند که هرگز از من نبوده است. چشمان مضطربم به راهی دوخته بود که در آن نه اثری از نشانه های تمجید و تحسین بی مایگان است و نه ردپایی از قدرت و ثروت آرزوهای بزرگ انسانهای کوچک . اما در آن میان من و من تفاوتی نیست.

و در آن رویای دور دست همواره سایه آن گرگ تنها را می بینم همانگونه گستاخ بی هراس و بی کس و همانگونه بی نیاز از هم زبانی که دل بر او بسوزاند و هستی غریبش را بداند و همین هستی غریب کافیست برای تحقیر آن سگان خانگی که در ازای استخوانی تمام عمر به بیگاری محکومند و به همان پاره استخوان سخت دلخوشند و سر و دم می جنبانند و از آن روست که تو را دشمن می دارند.

بزرگ من. تو همانی که تو را بیش از خود باور دارم و بدان نهایت آن راه ها که همه به آن رفته اند آن است که همان همه شده اند. و راه تو و سرشت ناب تو چه بسا که از آن همه جداست و از رانده شدن نیز هراسی به دل نیست که تقدیر راه بزرگ توست. در برابر آن همه تهمت ها که بر جان تو می بندند و می دانم که سخت از آن ملول گشته ای نیز صبوری خواهی داشت چرا که تو را مبراتر می کند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:16  توسط محمدمهدی حیدری  | 

داغ دل من

اعضا محترم ستادهای احمدی نژاد در استان بوشهر
با سلام
آنچه که موجب گردید که این بنده حقیر قلم بدست گیرم تا شما را به عنوان مخاطب در این نامه قرار دهم ، انتشار نامه اسفناک شما به ریاست محترم جمهوری بود که در آن تشکر نموده اید از اینکه استانداری شجاع آمده و حذف برخی از نیروها را سرلوحه کار قرار داده است . در ابتدا باید عرض نمایم که همه ما نیز می دانیم که استاندار هر استانی بابت اینکه خود باید جوابگوی عملکرد تیم مدیریتش باشد ، پس حق دارد که خود نیز مدیرانش را انتخاب کند. ولی انجام این حرکت عجیب از یک مجموعه مدعی ارزش ، هر انسان فهمیده ای را سخت در فکر فرو می برد ، خوب می دانم که خواندن این مطالب تاثیری چندانی بر شما ندارد ولی بر خود واجب و لازم می دانم که چند نکته را به شما گوشزد نمایم، باشد که مردم عزیز استان خود قضاوت نمایند.
در نامه ارسالی تان تشکر کرده بودید که استاندار شجاع توانسته با حذف این نیروها (البته فقط یک نفر) بارقه ای از امید در شما زنده کرده است ، اولاً حذف و یا به قول شما عزل و یا به قول استاندار محترم جابجایی! آنهم از طرف ارشدترین مدیر استان نیازی به شجاعت ندارد، (البته شاید برای مدیر غیر بومی که توانسته چند مدیر بومی را عزل کند بتوان این لقب را اعطا کرد) در ثانی، مگر این نیروها چه کسانی بودند که با حذفشان اینطور شادمانی می کنید، مگر آنان ، همان رزمندگان هشت سال دفاع مقدس نبودند که آنگاه که برخی از شماها ، پشت جبهه ها را به خط مقدم افضل تر دانستید ، مردانه جنگیدند و از دوران نیز یادگاری به ارث بردند... مگر آنان ، همین مدیران اخیر نبودند که با سعی و تلاش خود در همه عرصه ها توانستند از آبروی دولت در این استان دفاع کنند... مگر آنان ، کسانی نبودند که وقتی یک تنه مقابل ملی مذهبی ها و لائیک های زورگوی استان و نیروهای نفوذی آنان در جایگاه مدیریت ها که چهره واقعی آنان نیز بر کسی پوشیده نیست ، ایستادند و به جز یک نفر از شماها ، دیگران هر کدام به گوشه ای خزیدید و از تاریکی ، روشنایی را پاییدید.... مگر آنان ، همان کسانی نبودند که در سطح دانشگاهها و جامعه در اوج حملات ناجوانمردانه به ولایت از طرف همان ملی مذهبی ها ، با افتخار پرچم حمایت از ولایت را بدوش گرفتند ، و این در حالی بود که برخی از شماها در حزب و گروههای مخالف ، در قلع و قمع نیروهای ارزشی هورا می کشیدید... مگر این عزیزان اسراییلی بودند که با عزلشان اینطور پایکوبی می کنید...
چقدر زود آن چهره واقعی خود را نشان دادید و چه نا به هنگام هدفتان رو شد، هدف خدمت نیست ، قطعا برای شما قدرت است ، نگویید نه که خود عیان است از گفتار و کردارتان.
شما که مدعی توسعه عدالت و مهر بودید ، این است معنی عدالت و مهرورزی ، با شرمندگی تمام بگویم که شما برخلاف همان تندروهای اصلاح طلب که زمانی طرح عبور از خاتمی را مطرح کردند ،شما طرح عبور از احمدی نژاد(مظلوم ترین رئیس جمهور) با این عمل های زشت و انحصارطلبیتان ، اجرایی کردید. نکند خدایی نکرده این فکر به ذهتان خطور کرده که شما ها توانسته اید برای رئیس جمهور مظلوم رای جمع کنید ، زهی خیال باطل،،، در باطل بودن خیالتان همین بس که دیدیم در عرصه های انتخاباتی ، چه در انتخابات مجلس و چه در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا ، مهره های شما در انتها قرار گرفتند.
البته آنچه که مسلم است ، این عمل ناپسند و قطعا دشمن شاد کن ، هیچ از اصولگرایی ندارد. چرا که در بین شماها نیز عزیزانی هستند که واقعاً دلسوز مردم و نظام باشند. توقع این حقیر از آنها بیشتر است که چرا گذاشته اند که این افراد با تسویه حسابهای شخصی ، اینطور عقده گشایی کنند، افراد کینه توزی که فقط تا نوک بینی خود را می بینند.
در ادامه عرض می نمایم که گذر زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد ، در آینده ای بسیار نزدیک ، امتحانی سخت در انتظار همه ماست، خواهشمندم اسامی کسانی را که اکنون خود را ذوب در آقای احمدی نژاد می دانند یادداشت کنید، آن مدیرانی را که خود را نیروهای جانفاشان اصولگرایی معرفی می کنند نیز بخاطر بسپارید ، تا ان شاالله اگر همه زنده باشیم و آن روز را ببینیم و نقش این عزیزان! را در عرصه انتخابات بنگریم ، آن موقع به تک تک شما دوباره خواهم نوشت که اصولگرایی چیست و اصولگرای واقعی کیست.و باز هم همین افرادی سنگرداری خواهند کرد که امروزه شما در غزلشان پایکوبی کرده اید، و چه زود رنگ خواهند باخت کسانی که هم اینک نیز متاسفانه ، به شدت از طرف ملی مذهبی ها و لائیک های استان مورد حمایت هستند،،، و شما باز هم نخواهید فهمید.
در پایان ، به آن عزیزانی که پس از آن همه تلاش و کوشش اینطور مورد تشویق و تقدیر قرار گرفتند می گویم که خدای متعال را شاکرم که مردم شما را با شناسنامه این افراد نمی شناسند. بر همه دوستان دلسوز واجب می دانم که ارائه طریق فرموده و نگذارند که این بدعت پلید در جامعه هویدا شود، باشد که ان شالله آن مبارز آزادیخواه دوران خاموشی و شجاع این دوران ، توسط این نابخردان ، خاموشی نگزیند. یاعلی مدد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 12:49  توسط محمدمهدی حیدری  |